تبليغاتX
ای مهر طلوع کن که خوابیم همه

اللهم عجّل لولیک الفرج

 

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام را به پیشگاه حضرت صاحب الامر و شما محبین اهل بیت علیه السلام تسلیت عرض می کنم.

و به ذکر چند حدیث از این بزرگوار می پردازم و از خداوند می خواهم که توفیق عمل به آنها را به ما بدهد.

 

چند حديث اخلاقى از حضرت امام صادق ( ع )

قالَ الاِْمامُ الصّادِقٌ ( علیه السلام): )

1- محاسبه روزانه نفس

* حَقٌّ عَلى كُلِّ مُسْلِم يَعْرِفُنا أَنْ يَعْرِضَ عَمَلَهُ فى كُلِّ يَوْم وَ لَيْلَة عَلى نَفْسِهِ فَيَكُونَ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَإِنْ رَأى حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنها، وَ إِنْ رَأى سَيِّـئَـةً اسْتَغْفَرَ مِنْها لِئَلاّ يَخْزى يَوْمَ الْقِيمَةِ : *

بر هر مسلمانىكه ما را بشناسد سزاوار است كه در هر شبانه روز عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خويش باشد، اگر حسنه ديد بر آن بيفزايد، و اگر گناه ديد از آن آمرزش خواهد تا اين كه روز قيامت رسوا نشود

2-دستورهای اخلاق عملی

* صِلْ مَنْ قَطَعَكَ، وَأَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ، وَ أَحْسِنْ إِلى مَنْ أَساءَ إِلَيْكَ وَ سَلِّمْ عَلى مَنْ سَبَّكَ. وَ أَنْصِفْ مَنْ خاصَمَكَ، وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ كَما أَنَّكَ تُحِبُّ أَنْ يُعْفى عَنْكَ، فَاعْتَبِرْ بِعَفْوِ اللّهِ عَنْكَ. أَلا تَرى أَنَّ شَمْسَهُ أَشْرَقَتْ عَلَى الاَْبْرارِ وَ الْفُجّارِ. وَ أَنَّ مَطَرَهُ يَنْزِلُ عَلَى الصّالِحينَ وَ الْخاطِئينَ : *

با كسى كه از تو بريده بپيوند، و به آن كه از تو دريغ كرده بخشش كن، و با كسى كه به تو بدى كرده نيكى كن. و به كسى كه به تو دشنام داده سلام كن. و با كسى كه به تو دشمنى ورزيده انصاف ورز. و كسى كه تو را ستم ورزيده عفو كن، همچنان كه دوست دارى كه از تو گذشت شود. به عفو خدا از خودت عبرت گير، آيا نبينى كه آفتابش بر نيكان و بدان هر دو مىتابد و بارانش بر شايستگان و ناشايستگان مىبارد؟!

3-اعمال محبّت آور

* ثَلاثٌ تُورِثُ الَْمحَبَّةَ : أَلدَّيْنُ وَ التَّواضُعُ وَ الْبَذْلُ : *

سه چيز است كه محبّت آورد : قرض دادن و فروتنى و بخشش.

4-اعمال دشمنى آور

* ثَلاثَةٌ مَكْسَبَةٌ لِلْبَغْضاءِ : أَلنِّفاقُ وَ الظُّلْمُ وَ الْعُجْبُ : *

سه چيز است كه دشمنى مىآورد : دورويى، ستم و خودبينى

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در چهارشنبه 1385/08/24 ساعت 2:2 بعد از ظهر |
 هو الصابر

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

همان يك لحظه ي اول ،

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي ،

به روي يكدگر ، ويرانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

كه در همسايه ي صدها گرسنه ،

چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ،

نخستين نعره ي مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پيمانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ،

ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين ،

زمين و آسمان را ،

واژگون ، مستانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

نه طاعت مي پذيرفتم ،

نه گوش از بهرِ استغفارِ اين بيدادگرها تيز كرده ،

پاره پاره در كف زاهد نمايان ،

سُبحه ي صد دانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

براي خاطرِ تنها يكي مجنون صحراگردِ بي سامان ،

هزاران ليلي نازآفرين را كوبه كو ،

آواره و ديوانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

به گردِ شمعِ سوزانِ دلِ عشّاقِ سرگردان ،

سراپاي وجودِ بي وفا معشوق را ،

پروانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

به عرشِ كبريايي ، با همه صبرِ خدايي ،

تا كه مي ديدم عزيزِ نابجايي ،

ناز بر يك نارواگرديده خواري مي فروشد ،

گردشِ اين چرخ را ،

وارونه بي صبرانه مي كردم.

 عجب صبري خدا دارد!

اگر من جاي او بودم ،

كه مي ديدم مشوّش عارف و عامي ،

ز برقِ فتنه ي اين علمِ عالم سوزِ مردم كُش ،

به جز انديشه ي عشق و وفا ، معدومِ هر فكري ،

در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!

چرا من جاي او باشم ،

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تابِ تماشايِ تمامِ زشتكاري هايِ اين مخلوق را دارد!

وگرنه من به جاي او چو بودم،

يك نفس كي عادلانه سازشي ،

با جاهل و فرزانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد!

از كتاب " اي شمعها بسوزيد " اثر معيني كرمانشاهي

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در چهارشنبه 1385/08/24 ساعت 1:56 بعد از ظهر |
  هوالحی القیوم

گل نورانی من ؛ یادت باشد هر قدر شخصیتت کاملتر شود و من نفسانی ات ملکوتی *

لحظه ای از حرکت بایست و بیاندیش چرا که این لحظه اگر آنرا با همه ی وجودت لمس کنی و تفکر کنی سازنده ی

سراسر سرنوشت تو ست. یادت باشد او که لحظه ای بیاندیشد آن لحظه را متعالی زیسته و از دست نداده است

گل نورانی مرداب ؛ گاهی لحظه ای بوی ابدیت می دهد و گاهی لحظه ای از عمل عکس العملی ابدی دارد

لحظه را در یاب 

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 11:6 قبل از ظهر |
 هوالحی

گل نورانی من ؛ یادت باشد دو عامل که هر دو یکی هستند سرنوشتت را تعیین می کند

اول پندار ؛ گفتار و کردار وقتی هر سه در جهت یک منظور به کار رود

دوم مشیت الهی که منشاء و بنیان همه ی هستی است

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 10:47 قبل از ظهر |
 لحظه ای با خاطرات شهیدان

آرزوهای شهيد چمران

آرزو داشتم یتیمی با چشم اشک آلود به خواب فرو نرود،

ناله دردمندی در نیمه های شب ،سکوت ظلمت را نشکافد،

آه سوزانی از سر نا امیدی به آسمان نرود.آرزو داشتم که

تجلی صفات خدایی را در همه جا و همه کس ببینم،جمال

وجلال و کمان و علم ،خلاقیت و عشق ،محبت واخلاص

و انسانیت را مدار زندگی بیابم.آرزو داشتم که شمع باشم،

سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرارکنم.به کفر،

جهل وطمع اجازه ندهم که بر دنیا سیطره یابند.

شادی روح امام و شهدا و تعجيل در فرج يوسف زهرا صلوات

نماز شب

صبح روز بعد از والفجر که برای انتقال شهدا و بقيه مجروحان به منطقه رفته بوديم با صحنه عجيب وی روبرو شدم.در بين شهدا    شهيدی بود که ديشب مجروح شده بود.اين شهيد روی سجاده ای نشسته بود.قرآن و مهرش روی سجاده بود و هردو دستش شديدا مجروح شده بود او با اين حال شهيد شده بود.از خودم پرسيدم اينها با اين وضع هم نماز شبشان را ترک نکردند.ما کجای راه هستيم؟

الهی قسم به خون پاک شهيدان توفيق خواندن نماز شب به ما هم عنايت فرما 

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 10:40 قبل از ظهر |
 حدیث

لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمین

حسبنا الله و نعم الوکیل

ما شاءالله لا قوة الا بالله

وافٍِِوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

از امام جعفر صادق (علیه السلام ) این حدیث جالب در خصال مرحوم شیخ صدوق نقل شده است. آن حضرت در این حدیث به چهار خواسته بندگان خدا اشاره نموده و فرموده اند که تعجب میکنم از کسی که از چهار چیز بیم و هراس دارد چرا به چهار چیز پناه نمی برد.

متن حدیث از قرار زیر است :

شگفت دارم از کسی که از چهار چیز هراس دارد چگونه به چهار چیز پناه نمی برد ؟

تعجب می کنم از کسی که از چیزی می ترسد چرا به این عبارت خداوند در قرآن پناه نمی برد : حسبنا الله و نعم الوکیل ( خداوند ما را بس است و چه وکیل خوبی است ) زیرا شنیدم خداوند عز و جل پس از این عبارت فرموده است : به واسطه نعمت و فضلی که از طرف خداوند شامل حالشان گردید و هیچ بدی به آنان نرسید . و تعجب می کنم از کسی که اندوهناک است چرا به این فرموده خداوند پناه نمی برد : لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین . زیرا پس از آن شنیدم که خداوند می فرماید : درخواست او را بر آورده ساختیم و از غم و اندوه او را نجات دادیم و این چنین اهل ایمان را نجات می دهیم .

و در شگفتم از کسی که حیله ای در باره او به کار گرفته شده و چگونه به این کلام خداوند پناه نمی برد : و افوض امری الی الله ان الله بصیر با لعباد . زیرا شنیدم که خدای بزرگ پس از آن فرموده است : خداوند او را از بدی هایی که در باره او به حیله انجام داده بودند نگه داشت .

و در شگفتم از کسی که خواستار دنیا و زینت های آن است چگونه به این

كلام خداوند پناه نمی برد : ما شاءالله لا قوه الا بالله . پس شنیدم که خداوند پس از آن می فرماید : اگر چه مرا در مال و فرزند از خودت کمتر می بینی ولی امید است که پروردگار من بهتر از باغ تو نصیب من گرداند.

( خصال شیخ صدوق ج1 / 241 باب احادیث چهارگانه )

توصیه می شود که این اذکار روزانه به خصوص در طرف صبح یک صد مرتبه تکرار شود»

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 10:35 قبل از ظهر |
 دعای تواضع در برابر حق از صحیفه سجادیه

پروردگارا ! گناهانم زبانم را بند آورده و از گفتن ناتوانم ساخته ، هیچ توجیهی بر گناهانم ندارم و من به بلا گرفتار شده ام و در گروی اعمال خویشم. در اشتباهاتم فرو ماندم و در مسیر هدفم متحیّر شده ام.

خود را در جایگاه گنه کاران خوار و ذلیل قرار دادم ، جایگاه تیره بختانی که به تو گستاخی نمودند و وعده هایت را سبک شمردند.

پاک و منزهی ! به چه جراتی بر تو گستاخی نمودم و با چه نیرنگی خود را فریفتم ؟

مولای من ! به سرافکندگی و لرزش گام هایم به من رحم فرما. در برابر نادانیم بردباری و در برابر بدکاریم احسان نما ، که به گناه اقرار می کنم و به خطاهایم اعتراف می نمایم و این دست و سر من، که برای قصاص آنها را آماده می کنم. بر پیری و گذشت عمر و نزدیکی مرگ و ناتوانی و بینوایی و بیچارگی ام رحم کن.

مولای من ! آن زمان که نامم از دنیا و یادم در میان مخلوقات محو شود و چون فراموش شدگان از یادها روم ، به من رحم کن.

مولای من ! آن زمان که حال و روزم دگرگون گردد و جسمم پوسیده شود و اعضای بدنم از هم بگسلد و پیوندهایم از هم جدا شود ، بر من رحم کن.

ای وای بر بی خبریم از آنچه پیش رو دارم.

مولای من ! هنگام برخاستن از قبر در روز قیامت بر من رحم کن و آن روز جایگاه مرا در کنار دوستانت قرار ده. کاری کن که به جمع محبانت درآیم و در جوارت مسکن گزینم ، ای پروردگار جهانیان

                                                                              

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 10:33 قبل از ظهر |
 سخنانی چند از مولا

* گروهى خدا را از روى ميل (بثواب و پاداش آخرت) بندگى كردند كه اين عبادت تاجران است و قومى خدا را از ترس (جهنم) بندگى نمودند اين هم عبادت غلامان است و گروه ديگر خدا را (سزاوار پرستش ديده و) براى سپاسگزارى بندگى اختيار كردند اين عبادت آزادگان است .

* گناه و عمل بدى (كه از تو سر زند و) ترا اندوهگين كند در نزد خدا بهتر از كردار نيكى است كه ترا بعجب و خودبينى وا دارد.

* هر گاه عقل (آدمى) كمال يابد سخنش نقصان پذيرد (پر حرفى دليل بيخردى است) .

* دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نكند دوست نيست:در شدت و گرفتارى او،و در غيبت وى و پس از مرگش.

* شخص صبور و شكيبا پيروزى را از دست ندهد اگر چه زمان (شكيبائى) بر او طولانى شود.

* گريه از ترس خدا ، بدلیل دور ماندن از درگاه خدا ، عبادت عارفان است.

از نهج البلاغه

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در شنبه 1385/08/20 ساعت 10:28 قبل از ظهر |
 دل تنگم مولا

سلام بر او كه هر شب چشم‏ها و چشمه‏ها داستانش را با مهتاب زمزمه مى‏كنند تا گوش صبحدم ماجرايش را بشنود و بامداد را با ياد او آغاز كند.
سلام بر مهدى!
و سلام بر زمزمه‏گر نام مقدّسش!
مهدى جان!
خيال آمدنت سكوتِ خلوت خانه جسمم را شكست.
چشمه‏اى از كوير دلم جوشيد. صداى گام‏هايت به گوش مى‏رسد.
با وجودى سراسر شوق، با عنايت تو با تو سخن مى‏گويم.
سلام مهربان!
سلام موعود
مسافر غريب صحراهاى دور!
عزيز زهرا !
نگاهى، لبخندى، نوازشى
در فراق تو لحظه‏ها چه دير مى‏گذرند،
چقدر بى‏تابيم، چقدر بى‏تابيم!
به خدا صبر ديگر درمان دردمان نيست
انتظار، انتظار تو دواى درد ما
امان از دردهاى بى درمان!
خدايـــا !
صبورى عطايمان فرما،
مهربان!
سراغ تو را بهانه‏اى براى گريستن كردم.
مى‏دانم هستى
اما دل تنگم مولا ! دل تنگ دوريت،
به خدا عقل نمى‏فهمد غيبتت را،
جواب دلمان را چه بدهيم؟
اشك به اختيار ما نمى‏ريزد، بغض به اختيار ما نمى‏شكند و قلب به اختيار ما نمى‏تپد،
مولا!
دنيا دنياى غريبى است، دل‏هايمان از آن غريب‏تر. خسته‏ايم از تكرار، از بى تو بودن،
در شب‏هاى جمعه، سرشار از اميد، به فرداى ظهور مى‏انديشم و چون به غروبش مى‏رسم، دل من بى اختيار زمزمه مى‏كند. اين جمعه هم آقا نيامد!
و باز تا شب جمعه‏اى ديگر،
مى‏سوزم به آتش عشق تو و چون به شب اميد مى‏رسم، باز زمزمه دل را مى‏شنوم كه شايد اين جمعه، جمعه موعود باشد. راستى شايد اين جمعه، جمعه موعود باشد.
كسى چه می داند...

نقل از: حاج حمید                                    http://hajhamid.com

|+| نوشته شده توسط مهناز.م در جمعه 1385/08/19 ساعت 7:47 بعد از ظهر |